گروهى از نويسندگان
نور الوحده مغربى 89
مجموعه رسائل عوارف المعارف ( فارسى )
توحيد برسى و وحدت صفت تو گردد اينكه نسبت تو به حق بعد از سلوك هيچ نيفزوده است همان نسبت است كه پيش از سلوك بوده بلكه نسبت تو به حق پيش از وجود و بعد از وجود يكيست ( اى سيّد ) دانستى و پيدا كردى و يقين به هم رسانيدى كه به هيچ آب و آتش زائل نگردد كه از ازل تا ابد حقتعالى موجود است و بس و هرگز ديگرى موجود نشده و توهم باطل اعتبارى ندارد زيد را بيماريى پيدا شد كه خود را عمرو دانست و از مردم از اوصاف زيد شنيده در طلب او شد چون به علاجهاى خوب بيمارى او رفع شد عمرو هيچ جا نبود زيد بود و بس سى مرغ قصد سيمرغ نمودند چون بمنزلگاه سيمرغ رسيدند خود را سيمرغ ديدند پس حقتعالى خود را به صفتهاى خود مىدانست اين حقيقت چيزهاست و بعد از آن خود را به اين صفتها وانمود آن عالم اينست اينجا غير كجاست و غير كجا موجود شد اى سيّد ) چون حقيقت كار اينچنين دانستى و معلوم تو شد كه قرب و بعد و مسافت همه از توهّم تو است كى دورى بود كه نزديكى حاصل شود و كى جدائى داشتى كه پيوستگى پيدا كنى در عالم اگر هزار سال فكر كنى غير از حقيقت مطلقه كه عين وحدتست هيچچيز نيابى بلكه هيچ ذاتى و هيچ صفتى و هيچ جنسى و هيچ جهتى چه خارجى و چه ذهنى و چه وهمى بهم نرسد كه غير او بوده همه اوست و اوست همه اى سيّد هرچه در ادراك مىداريد همه اوست